چند سال دارد؟
ایرج داشت گردش می کرد.مردی از او پرسید:چند سال داری؟
ایرج:چهار سال کوچکتر از برادرم هستم.
مرد: برادرت چند سال دارد؟
ایرج:بیست سال کوچکتر از مادرم است.
مرد: مادرت چند ساله است؟
ایرج:مسئله همین است که مامان هیچ وقت سن خود را به ما نگفته است.
جمع
معلم:جمع درخت چه می شود؟
شاگرد: آقا...اجازه...جنگل
ترس
اولی: شبی که زلزله آمد شما خیلی ترسیدید...این طور نبود؟
دومی: همین طور بود. همه از ترس می لرزیدیم. ولی مثل این که زمین بیش تر از همه می ترسید.
چرا گرفتند؟
_ شنیدی که محمود رو گرفتن؟!
_ نه...برای چی؟
_آخه داش می افتاد.
حوصله
بیمار: آقای دکتر دندانی که درد می کرد این نبود. شما اشتباهی کشیدید.
دکتر: صبر کن عزیزم...کم کم به آن دندان هم می رسیم.